خرید بک لینک
چیزی به یاد ندارم . شاید اینطور می خواهم. فراموشی بهترین کار است .تسکین می دهد. گاه فکر می کنم این کار بی زحمت امکان پذیر است . بی خوابی می کشم. پهلو به پهلو می شوم . خودخوری می کنم . نفس های عمیق

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 22 خرداد 1399 ساعت: 8:41

اردیبهشت ماه شگفتانه های فوق العاده ای برایم داشته . مهمترین شان سال نود و هفت بوده . او که اولین شگفتانه ی من در طول تمام اردیبهشت ماه های عمرم به شمار می رود، شگفتانه های بسیاری برایم تدارک دیده

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 22 خرداد 1399 ساعت: 8:41

در روستای " کوچو " قدم می زنم . روستایی در منطقه ی سنجار در استان موصل . تمام صحنه هایی که نادیا شرح داده از مقابل چشمانم رژه می روند. با نادیا در کوچه ها و مزارع روستا همراه می شوم . با او به

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 22 خرداد 1399 ساعت: 8:41

در شبی از شب ها و شاید یک شب پاییزیِ خیس سرخوشانه از گور برخاستم تا سری به خانه بزنم. در حین عبور از کوچه پس کوچه های شهر به ناگاه حس کردم مثل فردی گناه آمرزیده سبکبالم. غافل از اینکه در لحظات آخر

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 22 خرداد 1399 ساعت: 8:41

دختری که به دنیا نیامده بود ریحانه نام داشت . خیلی پیش تر از اینکه بخواهد پا به این دنیای خاکی بگذارد اسمش انتخاب شده بود. وقتی هنوز در بطن مادرش بود. به هر سو که مادر می رفت او هم کشیده می شد .

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 22 خرداد 1399 ساعت: 8:41

چهار نفر بودند . مست و ملنگ ، توی سر و کله ی هم می زدند و شوخی کنان پشت سرم می آمدند. دوازده ، سیزده سالی داشتند. می شنیدم از تعطیلات تابستان حرف می زدند. انگار از این همه تعطیلی اجباری سیر نشده ب

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 22 خرداد 1399 ساعت: 8:41

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 22 خرداد 1399 ساعت: 8:41

صفحه بندی